خرید بک لینک
دارم کتاب «هنوز میتوانم ببینم» اثر تازه منتشر شده استاد عزیزم بهار رهادوست را میخوانم. خیلی جاها حرف دل مرا زدهاند. مثلا:صفحه ۱۷: این همه پژوهش سفارشی و غیرسفارشی در مجلات داخلی و خارجی که خیلیها را از پلههای نردبان ارتقا بالا میبرد و باعث میشود مدیران و معلمان جعلی جوانان را هم مثل خود آلوده کنند، چه تأثیر سازندهای در توسعه کشور ما داشته و دارد؟ آیا افزایش آمار مقالهها و چنین آثاری که در خوشبینانهترین حالت حاصل اطلاعاتزدگی و علمزدگی است، تحقیق و تفکر و تأمل را در فرهنگ جامعه ما نهادینه کرده است و روش زندگی اجتماعی را به نسل جوان آموخته است؟ضفحه ۳۵: «...روندهای انحرافی را که فضای تحقیق را به میدان مسابقه تولید مقالههای بیارزش و قلابی تبدیل کرده است تصحیح کنند».نوشته مرتبط: مقالاتی برای خوشایند آنهاصفحه ۲۱: «همیشه در کلاس از این واقعیت دردناک رنج میبردم که دانشجویانم توان انتقال درست و دقیق ایدهها و پیامهایشان را ندارند. در گفتوگوی شفاهی، جوانهایی بودند خوشفکر که حرفی برای گفتن داشتند و وقتی میخواستند افکارشان را روی کاغذ بیاورند آدمهایی میشدند بدون اعتمادبنفس و ناتوان. نوشتههایشان سرشان بود از پراکندهگویی، شلختگی ذهنی، پرگویی بیفایده و بدنویسی آزاردهنده. میدانستم که بدنویسیشان از تنبلی نیست و خطاها از نظام آموزشی فلجی است که در هیج مقطع تحصیلی به کودکان و جوانان و دانشجویان یاد نمیدهد چهطور بنویسند و افکارشان را به زبان آدمیزاد بیان کنند.»البته بنظرم بخشی از بدنویسی دانشجویان ریشه در عدم مطالعه آنها دارد. برخیهاشان در زندگی حتی یک رمان یا روزنامه نخواندهاند. باید بخوانند تا یاد بگیرند بنویسند.نوشته مرتبط: جای خالی نگارشهای به زبان آدمیزاد در

برچسب: نویسنده: هیراد نصیری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 8:17

خاله جان روضه داشت.گفته بود بروم کمکش و چای بدهم دستِ مردم. خانم جلسهای حرف حساب نمیزد و چیزهایی میگفت که نه بدردِ دنیای مردم میخورد و نه آخرتشان. اما قسمتِ خوبِ برنامه بعد از اتمام سخنرانی شروع میشد. خانمها مینشستند به گپ زدن و چای خوردن و برخیهاشان هم با چیزهایی مثل عسل و رخت و لباس که برای فروش آورده بودند توی هال بساط پهن کرده بودند. خانمها آنقدر مینشستند تا خاله با گفتنِ اینکه پسرم از سرِ کار آمده و در ماشین منتظرست که شماها بروید و بیاید خانه، شیک و مجلسی بیرونشان میکرد. شنیدم یکی از خانمها گفت حیف شد محرم و صفر تمام میشود و دیگر روضهای نیست. گفت برای من روضه یک تفریح است که دوستانم را ببینم. دیدم راست میگوید. کجا برود از اینجا بهتر؟ پارکها که با وجود معتادان آنقدرها امن نیستند و در سرما و گرمای شدید هم نمیشود رفت. کافیشاپها که گران و پر از دود هستند. مساجد که فقط وقت نماز باز هستند. رفت و آمد خانگی هم که هزینه دارد. ادامه در لیزنا

برچسب: نویسنده: هیراد نصیری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 8:17

صفحه بندی